
کرت کوبين در مورد علاقه اش به موسيقي مي گويد :
من از وقتي که خيلي بچه بودم دلم مي خواست در يک گروه موسيقي راک باشم . کلاس سوم يا چهارم که بودم دوست داشتم بدل فيلمهاي سينمايي بشم و همين خيلي روي شخصيت من تاثير گذاشت و از همان موقع شروع کردم به ماجراجويي مثلا با دوچرخه ام کارهاي خطرناک مي کردم و حتي يک بار يک تکه ورق فلزي را با چسب به سينه ام چسباندم بعد يک مقدار ترقه روي آن گذاشتم و منفجرش کردم درست مثل موقعي که توي فيلمها انسانها تير مي خورند .
کرت کوبين در يک خانواده طبقه کارگر بزرگ شد و خانواده او آنقدر پول نداشتند که براي او ساز و گيتار بخرند و ماجراي خريدن اولين گيتارش را هم به اين صورت تعريف مي کند :
من 15 سالم بود که اولين گيتارم را خريدم و همان سالي بود که ناپدري ام از مادرم جدا شد و مادرم که خيلي عصباني شده بود همه وسايل خانه را جمع کرد و برد ريخت در يک رودخانه . بعد من به يک پسر بچه پول دادم و با کمک او همه وسايل را از آب کشيديم بيرون و من آن وسايل را فروختم و با پولش اولين گيتارم را خريدم .
من فکر مي کنم فقط يک هفته رفتم پيش معلم موسيقي تا گيتار ياد بگيرم و بعد از آن فقط خودم تمرين کردم و بعد از مدتي هم شروع کردم به نوشتن ترانه و ساختن آهنگ .
گروه نيروانا nirvana در سال 1989 رسما تشکيل شد البته اعضاي گروه از چند سال قبل با هم کار مي کردند . chris novoselic که اهل کرواسي بود و گيتار ميزد و dave grohl که درام مي زد و خود کرت کوبين که خواننده و گيتاريست بود . و سبک آنها هم گرانژ بود و جالبه بدانيد که چه چيزي الهام بخش نيروانا در روي آوردن به اين سبک بود کرت کوبين مي گويد :
ما تمريناتمان را در يک زيرزمين انجام ميداديم که خانه يکي از دوستانمان بود و اين زير زمين يک نوع دکوراسيون خاصي داشت مثلا موکت قرمز پررنگ ، کاغذ ديواري هاي قديمي اما چيزي که جالب بود اين بود که صداي ما در آنجا يک خش خاصي داشت که بعدها به ذهنمان رسيد که همين حالت را در آهنگهايمان اجرا کنيم .
يکي ديگر از وجوه مشخص گروه نيروانا شعر هاي آنهاست که تضاد هاي بسياري در آن مي بينيم کرت کوبين در مورد اين سبک شعر گفتن مي گويد
اگر در اشعار من دقت کنيد معاني متضاد زيادي مي بينيد که باعث گيج شدن آدم مي شود . و من عمدا اين جوري مي نويسم چون ما در زندگي واقعيمان هم کارهاي متضاد زيادي انجام مي دهيم
کرت کوبين از بچگي به سياست علاقه داشت و و مادرش مي گويد کرت حتي در بچگي تمام اخبار روز را تعقيب مي کرد و اين جنبه هاي سياسي و اجتماعي را در اشعار کرت کوبين مي بينيم او در اين رابطه مي گويد :
ما نمي خواستيم يک گروه سياسي باشيم با اينکه در حال حاضر دستگاه سياسي آمريکا بسيار آلوده است و مردم هم يک نوع احساس سردرگمي و بيگانگي دارند و بلاخره بسياري از پدر و مادر هاي قديم يک سري از کارهايي که بايد انجام مي دادند را انجام ندادند و اين هم زمان مي برد تا در بچه هاي آنان جا بيافتد . آنها بايد بفهمند وظيفه اصليشان چيست و وظيفه آنها مبارزه با فساد است .
Lithium يکي از خداترين آهنگهاي نيرواناست . lithium دارويي است که براي بيماران اعصاب تجويز مي شود و اين دارو براي مدتي آنها را خوب مي کند ولي باعث مي شود بعدا آنها در يک حالت گنگ وبي تفاوتي فرو بروند . کرت کوبين فرقه هاي مذهبي و مبلغان مذهبي را به lithium تشبيه کرده و جالب اينجاست که اين شعر را در زماني نوشت که مجبور بود دو ماه با يکي از دوستانش که يک خانواده فوق العاده مذهبي بودند زندگي کند .
يکي ديگر ازآهنگهاي معروف و خداي نيروانا آهنگي است به اسم something in the way و او اين ترانه را زماني نوشت که مجبور بود به عنوان يک بي خانمان در زير پل ويشکا بخوابد . او در اين دوران در يک مقوا زندگي مي کرد و همان طور که مي گويد مجبور بوده از گرسنگي چمن و مقوا بخورد .

کرت کوبين نهايتا در روز سه شنبه 8 آوريل 1994 و در سن 27 سالگي در اتاق انباري بالاي خانه اش در سياتل مي نشيند و همان طور که در نوجواني آرزو داشت و هميشه مي گفت مي خواهم در اوج شهرت خودکشي کنم با تفنگ خودش را مي کشد اما ياد و خاطرات او تا ابد از ذهنها پاک نمي شود...