The Division Bell - Pink Floyd

يکی از آلبوم های بسيار زيبای پينک فلويد که تقريبا به طور کامل کار گيلموره و دوست دختر گيلمور، پولی سامسون هم تو گفتن ترانه هاش نقش داشته.
ناقوس جدايی رو به صورت کلی از دو جهت مورد بررسی قرار ميدم. اول،‌ اين که گيلمور بعد از جدايی واترز،‌ می خواست به همه ثابت کنه که پينک فلويد تماما راجر واترز نيست و خودش و بقيه هم سهم زيادی در گروه داشتند. بعد از دعواهای حقوقی و اينا که آخرش منتهی شد به اين که گيلمور و رايت و ميسن می تونن پينک فلويد رو ادامه بدن، گروه آلبوم A Momentary Lapse Of Reason (که به نظر من ترجمه دقيقش ميشه يک لحظه غفلت)‌ رو منتشر کرد. آلبوم با استقبال خيلی زيادی روبرو شد، در ستايشش خيلی چيزها گفتن و تعريف و تمجيد زيادی ازش شد. تور آلبوم (Delicate Sound Of Thunder) هم با استقبال خيلی زيادی مواجه شد و گيلمور تونست به واترز ثابت کنه که به اندازه اون طرفدار داره. همه اين ها مصادف شد با آلبوم نه چندان موفق Radio Kaos واترز که فروش کمی داشت و موسيقيش رو هم حتی خود واترز بعدها رد کرد! اين می تونست نقطه پايانی برای پينک فلويد باشه. اما ۶-۷ سال بعد،‌ وقتی گيلمور آلبومی منتشر می کنه، به اين معناست که واقعا حرفی برای گفتن داره. نه پينک فلويد گروه گمناميه که می خواد به شهرت برسه، نه آلبوم های کمی داره که بخواد به تعدادشون اضافه کنه و نه اين که حتی گيلمور می خواد محبوبيتش رو به رخ واترز بکشه. آبروی پينک فلويد که در طی چندين دهه به دست اومده بود می تونست با اين آلبوم بره زير سوال و انتشارش ريسک بزرگی داشت. با همه اين ها، اين که گيلمور مياد و اين آلبوم زيبا رو منتشر می کنه،‌ يعنی حرف های زيادی برای گفتن داره...
اما از يه جهت ديگه به قضيه نگاه کنيم. گروه بعد از آلبوم های اوليه اش و به دست آوردن شهرت نسبی، يک شاهکار منتشر کرد به اسم Dark Side Of The Moon . توی اون زمان، اعضای گروه با هم مشکلی نداشتن،‌ و همه نيروی خلاقيت صرف موسيقی ميشد. اما سر ضبط آلبوم های بعدی اختلافات زيادی بين اعضای گروه بود. مثلا آلبوم The Wall که اختلافات سرش به جدايی رايت از گروه منجر شد، و Final Cut که گيلمور فقط تو ۲-۳ تا آهنگش گيتار زد و بعدش هم که جدايی واترز بود! رايت آخرين باری که آهنگی رو خوند،‌ آهنگ Time در آلبوم نيمه تاريک ماه (۱۹۷۳) بود و آخرين آهنگی که تو ساختنش دست داشت،‌ آهنگ ...Shine On بود (سال ۱۹۷۵)‌ و عملا تو گروه به حاشيه رونده شده بود. آلبوم ... A Momentary هم تو اوج دعوای حقوقی بود. اما در زمان آلبوم Division Bell،‌ آرامش کامل بر گروه حکم فرما بود، رايت دوباره توی ساختن آهنگ ها مشارکت داشت، خودش به تنهايی آهنگ ساخت و خواننده اصلی يه آهنگ هم بود.
اما آهنگ های آلبوم. گيلمور دوست داره آلبوم موضوع واحدی داشته باشه و آهنگ ها بدون ترتيب موضوع رو از جهات مختلف بررسی کنن. در حالی که واترز تمايل داره‌ آهنگ ها به ترتيب موضوعی رو از اول تا آخر تعقيب کنن... اوج تلفيق اين نگرش رو توی آلبوم نيمه تاريک ماه می بينيم. آلبوم آهنگ های شروع و پايان داره‌ که آهنگ آخرش حکم جمع بندی رو داره، اما بقيه آهنگ ها حول محور دغدغه های انسان دور می زنن. حالا آلبوم ناقوس جدايی هم با تاثير از واترز چيزی شبيه نيمه تاريک ماه در اومده .
آهنگ های آلبوم درباره ارتباطات انسانی هستن. خشم،‌ جدايی، تنهايی، نياز، انزوا، عشق، افتخار، هم صحبتی، دشمنی و شهرت! اين ها صفاتی از انسان هستن که به تنهايی قابل تعريف نيستن و به ارتباط انسان با ديگران وابسته هستن. يا در واقع انواع برخورد انسان با ديگران هستن. اين ها به تفصيل در اين آلبوم شرح داده شدن و همين انسجام فوق العاده است که ارزش اين تک آهنگ ها رو بيشتر و بيشتر می سازه و اين آلبوم رو تبديل به يکی از بهترين کارهای پينک فلويد و موسيقی راک می کنه.